محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1319
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
ماه كاشغر و ماه مزور - همان ماه نخشب . [ 1 ] . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت برده مهش به مقنع عيدى و چاه « 1 » سيم * آب چه مقنع و ماه مزورش مهور - [ به هاء و واو . به وزن افسر ] گياهى است كه در وقتى كه ماه در نقصان نباشد آن را بگيرند و در زمين عرب باشد و بتازى . بصاق القمر خوانند [ 2 ] . موشخوار - نام مرغى است . مثال ناصر - خسرو : بيت نه هرچه با پر باشد ز مرغ ، باز بود * كه موشخوار و غليواژ نيز پر دارد و موشگير نيز گويند [ 3 ] . موشگر - [ بضم ميم و سكون شين معجمه و فتح كاف فارسى ] پير زنى كه چون كسى ميرد يك بيك صفات آن مرده ياد كند تا زنان بگريه درآيند [ 4 ] . مور - معروف [ 5 ] و نيز زنگى كه آهن و فولاد و امثال آن را ضايع كند . بمعنى اول شيخ سعدى گويد : بيت امين و بدانديش طشتند و مور * نشايد درو رخنه كردن به زور و مثال معنى دوم اسفرنگى گويد : شعر « 2 » به جائى « 3 » كه جود تو شد دام دلها * كشد مور شمشير از حرص دانه مع الزاء مرز - [ بفتح ميم و سكون راء ] سرحد باشد . و در تحفه بمعنى سرحد ملك و نشستگاه آدمى نيز آمده . مثالش حكيم فردوسى گويد :
--> ( 1 ) - اصل : ز مقنع . . . بچاه . ( متن از ديوان خاقانى است ) . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « س » : بجاى . ( 1 ) ماه سيام . و در برهان كنايه از ماه و شان ترك هم هست . ( 2 ) بزاق القمر . بساق القمر . زبد القمر ( برهان ) و گويد برخى گويند سنگى است كه آن را در شبهاى افزونى ماه يابند و آن سفيد و شفاف مىباشد و سايند و بخورد مصروع دهند نافع بود . ( 3 ) غليواج . زغن ( برهان ) . ( 4 ) مىپندارم مصحف موىگر ( مويهگر ) باشد . ( 5 ) نمل . نملة . مورچه . مورچانه از جملهء حشرات الارض كه به اجتماع در زير زمين زندگى كنند . و در برهان معنى حقير و ضعيف نيز دارد .